تو چه گفتي سهراب؟
قايقي خواهم ساخت ...
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتي ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
...ساليان طول کشيد، عاقبت اما ساخت
پس بگو اي سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بيخيال قايق ....
يا که ميگفتي ....
تا شقايق هست زندگي بايد کرد؟
اين سخن يعني چه؟
با شقايق باشي.... زندگي خواهي کرد
ورنه اين شعرو سخن
يک خيال پوچ است
پس اگر ميگفتي ...
تا شقايق هست، حسرتي بايد خورد
جمله زيباتر ميشد
تو ببخشم سهراب ...
که اگر در شعرت، نکته اي آوردم، انتقادي کردم
بخدا دلگيرم، از تمام دنيا، از خيال و رويا
بخدا دلگيرم، بخدا من سيرم، نوجواني پيرم
زندگي رويا نيست
زندگي پردرد است
زندگي نامرد است، زندگي نامرد است.

+++++++++++++++++++++++++++++


و كجایی سهراب؟

آب را گل كردند،
چشم ها را بستند و چه با دل كردند!
وای سهراب كجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقایق كردند..
تو كجایی سهراب؟
كه همین نزدیكی؛ عشق را دار زدند،
همه جا سایه ی دیوار زدند
وای سهراب كجایی كه ببینی حالا، دل خوش مثقالیست
دل خوش سیری چند؟!
صبر كن سهراب!!

قایقت جا دارد؟؟؟