یلدا
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانمان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستین؟
یلدا مبارک...همیشه شاد شاد شاد باشید

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانمان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستین؟
یلدا مبارک...همیشه شاد شاد شاد باشید

+++++++++++++++++++++++++++++
و كجایی سهراب؟
آب را گل كردند،قایقت جا دارد؟؟؟
- آموختم که نباید خودم را با بهترین کارهایی که دیگران می توانند انجام دهند مقایسه کنم ٬ بلکه خودم را با بهترین کارهایی که خودم میتوانم انجام دهم مقایسه کنم .
- آموختم که آنچه اتفاق می افتد چندان مهم نیست ٬ مهم کاری است که هنگام رو به رو شدن با آن اتفاق انجام می دهم .
- آموختم که زمان زیادی لازم است تا من به آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم .
- آموختم که همیشه باید به افرادی که دوستشان دارم ٬ عشق بورزم ; چرا که شاید امروز آخرین باری باشد که آنها را ملاقات میکنم .
- آموختم که درست در زمانی که فکر می کنم دیگر قادر به ادامه دادن نیستم ٬ میتوانم راه های زیادی را برای رسیدن به هدفم امتحان کنم .
- آموختم که ما در برابر کارهایی که انجام می دهیم مسئول هستیم .
- آموختم که یا من رفتارهایم را کنترل می کنم یا رفتارهایم مرا کنترل می کنند .
- آموختم که انسانهای قهرمان ٬ کسانی هستند که وقتی نیاز به انجام کاری باشد ٬ بدون توجه به نتیجه ی آن تمام سعیشان را می کنند .
- آموختم که من به همراه بهترین دوستم ٬ می توانیم هر کاری انجام دهیم یا هیچ کاری انجام ندهیم . ولی بهترین زمان را داشته باشیم .
- آموختم که گاهی اوقات از کسانی که انتظار دارم در هنگام شکست مرا یاری کنند ٬ سخت ترین ضربه را خواهم خورد .
- آموختم که گاهی اوقات حق دارم عصبانی شوم ٬ اما این حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
سلام
در طول تاریخ افراد بسیاری ادعا کردند که در فلان تاریخ جهان به پایان میرسه.آخرین مورد اون هم ظاهرا
نزدیکه!!!
چند سالی هست که شایع شده جهان در 21دسامبر 2012 میلادی/30دی 1391 شمسی به پایان عمر خودش میرسه.
حالا میخوایم ببینیم که چرا این شایعه اینقدر قوی شده که حتی نخست وزیر زن استرالیا!!اون رو تائید میکنه.
این پیشگوئی یا شایعه بر اساس تقویم مایاها اعلام شده.قوم مایاها تقویم بسیار پیچیده ای دارند که بر خلاف
تقویم های رایج کنونی مثل میلادی-شمسی-قمری با پایان یک سال تمام نمیشه بلکه دوره ای چند هزار ساله
داره که از قضای روزگار در 21دسامبر امسال به پایان میرسه
کل دوره این تقویم مایا که "تقویم طویل" نامیده میشه 5126 سال طول میکشه.دوره فعلی این تقویم در 11
آگوست 3114 پیش از میلاد آغاز شده ودر 21 دسامبر 2012 تموم میشه.
نکته جالب اینجاست که خود دانشمندان قوم مایا هم بر سر اینکه کی این تقویم به پایان میرسه تفاهم ندارند!!
نظر اکثریت اینه که پایان این تقویم در 13.0.0.0 هستش که مقارن با 21 دسامبر امسال میشه اما اقلیتی هم
هستند که بر این باورند دوره این تقویم در 20.0.0.0 به پایان میرسه که حوالی سال 8000میلادی میشه.
پس اگه در تاریخ 21 دسامبر 2012 مصادف با 30 دی 1391/مصادف باشب یلدا از خواب بیدار
شدید و دیدید که هیچاتفاقی نیفتاده میتونید تا سال 8000میلادی منتظر باشید!!!!
بهرحال سعی کنید که از زندگیتون لذت ببرید حالا چه ۳روز دیگه مونده باشه چه......
به نام خداوند بخشنده مهربان
کسانی که پول ندارند کرایه ندهند .
در صورت لزوم کرایه مسیر بعدی به آنها داده می شود .
التماس دعای خیر از شما دارم .
راننده
----------------
از رانـنـده پـرسیـدم ایـن رو نـوشتـید کـسی سـوء اسـتـفـاده نـمیـکنـه ؟!
گـفـت :
« اونـی کـه بـایـد بـبـیـنـه مـی بـیـنـه » . . .
منبع:وبلاگ ورودی تربیت معلم۹۱
به گزارش جهان به نقل از عصر ایران، 1 - در پی آتش سوزی مرگبار در مدرسه "شین آباد" پبرانشهر بر اثر آتش گرفتن یک بخاری نفتی ، رئیس سازمان تجهیز و نوسازی مدارس گفت: هم اکنون 30 درصد کلاسها از بخاری نفتی کاربراتوردار استفاده می کنند. سال 89 براساس برآوردی که به عمل آمد، برای تامین اعتبار تبدیل سیستم گرمایش این کلاس ها به سیستم حرارتی مرکزی اعتبار سنگینی برآورد شد که خارج از توان ما بود.
خبرگزاری مهر
2- قرارداد سالانه مانوئل ژوزه (سرمربی تیم پرسپولیس) و دستیارانش بر اساس آنچه سردار رویانیان گفته بود رقمی نزدیک به 2.5 میلیون دلار تخمین زده می شود و جالب تر اینجاست که بسیاری از اهالی فوتبال می گویند ژوزه در همان قسط اول قراردادش بیش از 60 درصد قراردادش را گرفته است. رقمی بیش از 4 میلیارد تومان که در صورت فسخ قرارداد با پیرمرد پرتغالی از کف پرسپولیس می رود.
خبرآنلاین 
... و این ، فقط گوشه ای از سوء مدیریت در نظام توزیع ثروت و امکانات در کشور و بریز و بپاش های بی حساب و کتاب است. مشکلی که البته فقط مربوط به دولت دهم نیست و ریشه ای دیرین دارد.
واقعاً آیا مسوولان ما با چیزی به نام "اولویت بندی" آشنا هستند؟!
به راستی تبدیل سیستم گرمایشی آن 30 درصد از کلاس ها به یک سیستم ایمن ، چقدر هزینه داشت که از عهده اش برنیامدند؟ آیا هزینه ای بیش از مرگ و پرپر شدن دختربچه های معصوم داشت؟
ای کاش مجلس و دولت ، در هفته های آتی که بودجه سال آینده را تهیه و تصویب می کنند ، یک بار برای همیشه این مشکل را حل کنند و جان بقیه دانش آموزانی را نجات دهند که قربانیان بالقوه حوادث مشابه آتی هستند.
معلم درجواب این سوال دانش آموزان کمی فکرکردوگفت:دومهمان پیش من میانندکه یکی کثیف و یکی تمیزه ومن بهشون پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است
گر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی، اگر فقیر باشی برعکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی !!!
یک چرخهات میارزد به تمام دوچرخههای لوکس بچه مایهدارهای تمام عالم . . . ! بازی کن کوچولو بازی کن با همون فرمون و یک چرخت
کم که نه ،هر روز کم کم می خواهیم
آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
من نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
بعد از این با بی کسی خو می کنم
هرچه در دل داشتم رو می کنم
درد می بالد چو بدتر می کنم
طالعم شوم است ،باور می کنم
خنجری نامرد بر قلبم نشست
نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم ،بت پرستم ،بت پرست
بغض غم بر درب سلولم نزن
من خودم خوش باورم گولم نزن
من نمی گویم که خاموشم نکن
من نمی گویم فراموشم نکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم که غم دیگر بس است
گفتم اما هیچ نشنیدم بس است،
گفتم اما هیچ نشنیدم بس است
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد ،دستم بسته بود
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
هیچ کس دست ما را باز کرد؟ نه
فکر قلب تنگ ما را کرد؟ نه
هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه
هیچ کس اشکی برای من نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت،
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست ،حال من دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفعل می زنم
حافظ دیوان ،فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
«ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»
سلام بانوی آب و آیینه..
سلام فاطمه جان
شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما ،
بی حسین شدن تو بود ،
و شرمنده تر اینکه تو بی حسین شدی ،
و ما حسینی نشدیم!..
باز باران با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد کربلا را دشت پر شور و نوا را
گردش یک ظهر غمگین ، گرم و خونین
لرزش طفلان نالان، زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهر های فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لب های ساقی
چشم در چشمان هم ، آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان
باز باران
باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته جان هیهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها
روی لب شش ماهه طفلی ، رو به پایان
مرد ،محزون ، دست ، پرخون
می فشاند از گلوی نازک شش ماهه
بر لب های خشک آسمان با چشم گریان
باز باران
باز باران
می چکد از گوش ها باران خون و
کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها
برپاست طوفان
باز هم این جا عطش ، آتش ، شراراه
جسم ها افتاده بی سر ، پاره پاره
دست ها آماده ی شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق ها گردید ه نیلی
وندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله ، پر زناله
پای خسته ، دل شکسته
روبه رو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها
بر خاک سوزان
باز باران
باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل
خاک های چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری
باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه این جا اشک ساقی
بر فراز خیمه ها ، بر گونه ها ، بر مشک ساقی
کاش می بارید باران
کاش می بارید باران .....
حتی سایه ات هم تو تاریکی تنهات میزاره چه برسه آدما…