این که مردم چه می گویند اهمیتی ندارد
به کسی که درست راه میرود میخندند ...
باز محرمی دیگر و شوری دیگر،ماهی که درآن عشق آفریده شد ، مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت، ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بیکرانه آن را ندارد.
ماه فریاد ، ماه بیداری و پایداری ، ماهی که تمام تاریخ وام دار یک نیم روز آن است .
ماهی که هفتاد دو آیه ی سرخ بر صحیفه ی دل ما نازل شد و هفتاد و دو کهکشان در مدار هستی قرار گرفت.
محرم ماه گریه ،گریه های کربلایی ،گریه های که نوایش طاقت از دل عرش می رباید.
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت ، محرم کتاب خون و شهادت، کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است.
محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
سال هاست که محرم سیاه پوش است و سینه ها از سوگ در جوش و خروش،
ماهی که هر ساله انتظار من وتو را می کشد.........
آن روزها محرم های گرم تابستان تشنگی را بر کاممان می چشانید و یاد تشنه لب کربلا بر جانمان می نشاند و امسال محرم سرد پاییز انگار شلاق سرد ستم غروب غم گرفته کربلا را بر تن و جانمان بیشتر احساس می کنیم. آبا کسی هست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند ، حسین را چراغ راهش کند و در بیراهه های پر پیچ و خم گم شود ؟
حسین(ع ) چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین (ع) با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد. حسین (ع) همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند, چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.
سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امیر المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سیّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى کسى که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مىکشدو از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مىکند.
السلام علیک با ابا عبدالله
ارباب صدای قدمت می آید هنگامه اوج ماتمت می آید
ما در تب وتاب غم تو می سوزیم بار دیگر محرمت می آید
اورا نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را
دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟ مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش
بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم. تقدیم به کسانی که نیش عقربها از دوستان خود خوردند و
حرف نزدند و دوباره عشق ورزیدن..